تبلیغات
شهدای غواص

شهدا

چهارشنبه 7 بهمن 1394 01:00 ق.ظ


دعا به وقت گرفتاری
دعایی از امام زمان(عج) در ایام گرفتاری حضرت حجت (عج)، دعایی را به

مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری یاد دادند تا در ایام گرفتاری‌های

زندگی خوانده شود. امام زمان عج نقش مهم توکل بر خدا در حل مشکلات

زندگی مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری از عرفای به نامی است که

بزرگان او را قبول داشته و کراماتی از او نقل کرده‌اند؛ ایشان از وجود نازنین

امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند؛ هر

وقت به بن‌بست رسیدی این دعا را بخوان : «یا مَن إذا تضایقتِ الأمورُ فَتحَ

لها باباً لم تَذهَب الیه الأوهامُ صَلِّ علی محمد و آل محمد و افتح لأموریَ

المتضایقةِ باباً لم یَذهَب الیه وَهمٌ یا ارحم الراحمین». در این دعا بر خداوند

عرضه می‌داریم: « ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌خورد

و انسان را در فشار قرار می‌دهد ؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز

می‌کند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی‌رسید. خدایا صلوات خود را بر

محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده‌ام، تو خودت

راهی برایم باز کن که به عقل من نمی‌رسد». همواره خدا باور باشیم روش

تربیتی قرآن بر این محور است که همه موجودات را از خدا می‌داند و تاکید

می‌کند که هیچ چیزی در عالم نیست که وجودش از خودش باشد. خلق

خداوند هم دم به دم است به این معنی که مخلوق وجود مستقل ندارد؛

خداوند خودش می‌فرماید که شما انسان‌ها فقیر هستید و در ذات و هویت

خود نیز این فقر را دارید، بنابر این همه چیز ما از آن خداست. پروردگار

متعال در این نظام آفرینش تمام موجودات را به هم پیوند داده است و

انسان به اذن خدا نورانیت می‌گیرد و به یک عالم و مرجع تقلید و یک انسان

محبوب در نزد مخلوقات تبدیل می‌شود. نظام علت و معلول ما را محدود

می‌کند، اما قدرت خداوند را هیچ چیز نمی‌تواند محدود می‌کند، چرا که

دست خدا بالای همه دست‌هاست. باید «حقیقت استعاذه» را فهمید و

تنها گفتن «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» فایده‌ای ندارد، استعاذه یک امر

معنوی و حقیقی است که این لفظ کاشف از آنست، والاّ اگر حقیقت

نداشته باشد همین گفتن‌ها هم گاهی مسخره و ملعبه شیطان است که

خودش به زبان طرف جاری می‌کند از شر وسواس‌ها و خناس‌ها همواره

باید به خدا پناه برد جوانان عزیز و متدین هشیار باشید و بدانید که ما در

برابر گناه و نفس امّاره خطرناک خویش، همیشه باید به خدا پناه ببریم و از

او مدد بخواهیم که ما در همه حال صراط مستقیم قرار دهد. باید از شر

آن‌هایی که در فکر و تمایلات جوان‌ها تحریک شهوات می‌کنند و با کارهای

خود ایجاد هیجانات معصیت آلود می‌کنند و نیز سحر کننده‌ها و جادوگرها و

منحرفین به خدا پناه ببریم. زنانی که با آرایش‌های بزک کرده خود، نفاسات

فی العقد هستند، باید از این‌ها هم به خدا پناه برد. در عبادات و انجام کار

های خوب به خدا پناه برید! وقتی قرآن می‌خوانید به خدا پناه ببرید و از این

قرآن خواندن‌ها مغرور نشوید، تا گرفتار اوهام و عجب و ریا و سو برداشت‌ها

از قرآن نشوید. این را نیز توجه داشته باشیم که بله خود به تنهایی

نمی‌توانیم از شر این دشمن در امان باشیم ، باید به خدا پناهنده شده، تا

عنایت حق او را دفع کند. . کار خوب دستورات خطرناک شیطانی

در لباس کار خوب! 

درهمه حال زشیطان لعین گوی اَعُوذ بااللّه از آنـکه به وسواس نـگـردی

مأخوذ هـر کــه زیــن دیو نگیرد به خداوند پناه در همه هستیش ابلیس لعین

کرده نفوذ(مقدم ) باید آگاه باشیم که در نماز هم شیطان دست از تلاش

خود برای منحرف کردن ما بر نمی‌دارد و به همین خاطر است که ما نماز

خود را با«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» آغاز می‌کنیم و توجه کنیم که این

لفظ باجانمان عجین شود و تنها لقلقه‌ی زبان نباشد . تقوا باعث می‌شود

خداوندمتعال روزی ما را عنایت فرموده و ما را بی نیاز از خلق قرار دهد

انقلابی بودن مغرورمان نکند انقلابی بودن، بسیجی بودن و روحانی بودن

نیز نبایدما را فریب دهد چرا که شیطان در همه حال در کمین است و ما

باید به خداپناه ببریم. اثر پناه بردن به خدا این است که شیطان بر کسانی

که خداباورهستند و به او ایمان و عقیده پیدا کرده و کار را به او واگذار

نموده‌اند، تسلط پیدا نمی‌کند؛ در حقیقت شیاطین بر کسانی که به خدا

اتکا ندارند نفوذکرده و بر آن‌ها مسلط می‌شود، اما کسانی که اهل توکل

هستند از نفوذشیطان در امان هستند. کلید درهای بسته چیست؟ تقوا

،تقواباعث می‌شودخداوند متعال روزی ما را عنایت فرموده و ما را بی نیاز از

خلق نماید.

التماس دعا         جانباز اسدالله ایل بیگی


برچسب‌ها: شهدای غواصاسدالله ایل بیگیکربلای چهاردعا به وقت گرفتاری
نوشته شـــده در چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ساعــت19:4 تــوسط جانباز اسدالله ایل بیگی | یک نظر
فضیلت قرائت سوره القارعه
قارعه یكصد و یكمین سوره قرآن كریم كه مكی است و 11 آیه دارد.

محتوای سوره این سوره بطور کلی از معاد و مقدمات آن سخن می‌گوید، و

انسان‌ها را به دو گروه تقسیم می‌کند: گروهی که اعمالشان در میزان

عدل الهی سنگین است: پاداششان زندگانی سراسر رضایتبخش در جوار

رحمت حق گروهی که اعمالشان سبک و کم وزن است و سرنوشتشان

آتش داغ و سوزان جهنم. بعضی گفته‏اند: بدین مناسبت قیامت را قارعه

نامیده كه دلها را با فزع شدیدش و دشمنان خدا را با عذابش می‏كوبد .

فضیلت سوره از آنجا که وصف قیامت در این سوره آمده است رسول خدا

صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: مرا پیر كرده است.1 امام باقر علیه

السلام در فضیلت این سوره فرمودند: هر كس سوره قارعه را قرائت كند و

آن را استمرار بخشد خداوند عزیز و جلیل او را از فتنه دجال و ایمان آوردن

به او در امان می دارد و نیز از گرفتار شدن در آتش جهنم نگاه می دارد.2 از

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر كس كه این

سوره را قرائت نماید در روز قیامت ترازوی حسنات او سنگین می شود. 3

امام باقر علیه السلام در فضیلت این سوره فرمودند: هر كس سوره قارعه

را قرائت كند و آن را استمرار بخشد خداوند عزیز و جلیل او را از فتنه دجال و

ایمان آوردن به او در امان می دارد و نیز از گرفتارشدن در آتش جهنم نگاه

می دارد آثار و بركات سوره قرآن کریم 1) گشایش در كار در این باره از

رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت كرده اند: هر كس سوره قارعه

را بنویسد و همراه نیازمندی قرار دهد خداوند در كار او آسانی و گشایش

قرار می دهد.4 همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده است: هر

گاه این سوره را نوشته و همراه كسی كه بازارش كساد و بی رونق است

باشد خداوند به كارش رونق می بخشد.5 2) برآورده شدن حاجات به جهت

برآورده شدن هر حاجتی 180 بار این سوره را بخواند مفید است و اگر

معیشت بر او تنگ باشد بنویسد و با خود همراه داشته باشد روزی او

وسیع می گردد. همچنین این سوره را نوشته و با خود همراه داشته باشد

حاجتش برآورده خواهد شد.   التماس دعا  جانباز اسدالله ایل بیگی


برچسب‌ها: فضیلت قرائت سوره القارعهشهدای غواصسید جلیل میری ورکیکربلای چهاراسدالله ایل بیگی
نوشته شـــده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ساعــت16:35 تــوسط جانباز اسدالله ایل بیگی | یک نظر
آ،سید جلیل(میری ورکی) سر جدت من وهم تفحص کن....
        آ،سید جلیل بالاخره تفحص شدی،حالا وقتشه دست منه جامونده ازغافله شهدا رو هم

بگیری و خودت تفحصم کنی آخه من خیلی وقته گم شدم،خیلی وقت،از شب

عملیات کربلای چهار،از اون وقتی که یکی ،یکی،،،،همرزمای غواصم پر کشیدن

ومن بسوی دنیای بیکران رانده شدم،سر جدت به دوستام بگو آزمون سختی رو دارم

پس می دم واین آخراش دیگه دارم کم می ارم،اگه ناراحت نمی شن بگو کم

آورده،کمکم کنن،اما نه ، نه کربلای چهاری درآزمون با دشمن درون و دشمن بیرون

هیچوقت کم نمیاره وکم نمی زاره حتی از جونش ، حتی اگه عملیات لو بره ،آ سید

جلیل دلم برا نهر خین تنگ شده جایی که عروج  همرزمام رو شاهد بود.نهر

خین دروازه ورود به بهشت رو میگم .اونشبی که برا اولین بارعکستو بادستای بسته

دیدم نشناختمت،ولی وقتی مراسم تشیع باشکوه شما را دیدم تازه فهمیدم چقدر

خردو بی مقدارم و لایق ترحم از طرف شما، فهمیدم با دست بسته هم میشه پرواز 

کرد، مثل بقیه دوستای شهید غواصم،آسید جلیل اینجا من گمنام تر ازشمام

که به زعم بعضی ها گمنام بودی،، اینجا کسی من و امثال من رو نمی شناسه، 

آ سیدجلیل خلاصش کنم ،دنبال شهرت جاه و مقام نیستم ونبودم،که اگه بودم

قطعا کربلای چهاری نمی شدم .ولی برا تفحص ما تواین دنیا دیگه دیر شده ،خیلی

،خیلی هم دیرشده،به دوستای شهیدم،سیدمرتضی،اکبررحیمی،غلامعلی

،جاسم کافی و......سلامم رو برسون وبهشون بگو فلانی میگه بس نیست این

همه دنبال تون دویدن و بهتون نرسیدن؟  دعاش کنین به آرزوش (شهادت)برسه

هرچنددیر شده ولی شما اگه ازخدابخوایدمیشه،پس منتظرتفحص از سمت شما

می مونم ونامیدنیستم.امانذاردیدار با دوستام به قیامت بکشه.راستی آسید،جلیل

شهاددت مبارک .             

                                                     التماس دعا ،جانباز اسدالله ایل بیگی


برچسب‌ها: شهدای غواصسید جلیل میری ورکیکربلای چهاراسدالله ایل بیگی
نوشته شـــده در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ساعــت18:23 تــوسط جانباز اسدالله ایل بیگی | 4 نظر
پسرم،من بی عرضه نیستم.......
درد دل حقیر با فرزندم،و اینکه چرانباید از موقعیت وشرایط خودمان سوء استفاده و

بهره برداری ابزاری کنیم،و در مقابل از دید عده ای به بی عرضه گی محکوم 

شویم،ناگفته ها ودرد دل های یه جانباز با فرزندش..........پسرم به دل نگیر اگه

قسط های وام خونمون عقب افتاده ومن جز شرمندگی چیزی برای گفتن ندارم،در

عوض رئیس بانک ......زنگ می زنه بهم میگه شما جانبازا ،رید......به این

مملکت(باعرض معذرت از عموم ) ومن نتونم جوابش رو بدم و بغضم رو قورت بدم،یا

برگرده بهمبگه نمی رفتید جنگ،مگه واسه من رفتی،ومن بدلیل کوتاهی زبان جوابی

نداشته باشم،که اگه مخواستم از شرایطم استفاده کنم الان هم تو وهم بقیه

خانواده تو رفاه بودید و(مثل خیلیا خونه ها وماشین های آنچنانی ) شرمنده که بعد

بیست سال یه آپارتمان براتون مهیا کردم با کلی بدهی به عالم وآدم ،و تو بدهیش

موندم،اما.......دلم گرفته هوای دوستای شهیدم روکردم،چاره ایی نیست باید تو

تنهایی خودم باهاشون بیاد ا ونروزای قشنگ درد دل کنم , آر و م، آروم اشک بریزم ،

اشکامو پاک کنم تا شما متوجه ناراحتیم نشید،پسرم یادت هست که سری آخر

(پارسال)که توبیمارستان پیامبران تهران به خاطرجراحت جنگی از ناحیه سر،شش بار

بهم شوک دادن .اونم با بیهوشی کامل تاچند وقت کسی رو نمیشناختم،به مادرت

گفته بودم خیلی نامردی،این بیست روز نبایدبه من یه سر میزدی؟بعدها متوجه

شدم بعد هر بار بیهوشی اولین نفر مادرت بالا سرم بود،من دچار فراموشی شده

بودم.آدم کینه ایی نیستم ولی ایکاش حرفای اون ریس بانک درمورد جانبازا برا

همیشه از یادم بره.ولی افسوس.افسوس،...............  

 ادامه دارد...................                        

 اللهم الجل الولییک الفرج ......جانباز اسدالله ایل بیگی     


برچسب‌ها: اسدالله ایل بیگیکربلای چهاروالفجرهشتشهدای غواصطلاییه
نوشته شـــده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعــت22:48 تــوسط جانباز اسدالله ایل بیگی | یک نظر
اونشب رسول از یه نور میگفت..........
 

توضیح اینکه بدلیل حفظ حرمت شهید از نام دیگری استفاده نمودم .از این بابت

عذرخواهی میکنم.باورم نمی شد ،یعنی این همون رسول خودمو نه که داره از این

حرفا می زنه،باورم نمیشه دارم خواب می بینم ؟ با اینکه با رسول بچه محل

بودیم.خیلیا قبولش نداشتن.آخه به قول امروزی ها اهل همه نوع خلاف بود.با اینکه

سنش شو نزدهسال بیشترنبود. ولی پر دل جرات بود ، ای یکی دو سالی  ازم

بزرگتر بود بعد ظهرای ماه رمضون می رفتیم مغازه باباش،آخه باباش یه بغالی

کوچیکی داشت.تابستونا

رسول مغازه وای میستاد،یونس پسر خالش،مجید،حمید که دو قلو بودن.هیچوقت

یادم نمیره جمع که می شدیم نفری یه کیک و نوشابه میگرفتن دستشون اونقدر با

ولع می خوردن منو هم از را بدر می کردن با اینکه تا اون موقع روزه بودم،روزه ام رو

میشکستم،به سن تکلیف نرسیده بودم اما روزه می گرفتم،البته اگه رسول وبقیه

اراذل می ذاشتن،گاهی وقتا هم که پول نداشتم تحت هیچ شرایطی روزه ام رو

نمی شکستم،هر چند خیلی دلم کیک نوشابه می خواست.یکی دوسالی گذشت

من جذب بسیج محل شدم. ولی رسول تخته گاز به بیراهه میرفت،از رفتن جلوی

مدرسه دخترانه مو قع زنگ تعطیلی تاخوردن،،،،،،،،،و از خود بی خود شدن.با اینکه

گواهینامه ام نداشت ولی دائم با اون نیسان آبی پدرش تو کوچه ها پرسه می

زد.خلاصه سرتون رو درد نیارم.یه دم غروبی دیدمش و کلی نصیحتش کردم .گفتم

رسول جان تو ازم بزرگتری تو باید منو نصیحت کنی.این کوفتیا چیه می خوری،مگه

خودت.........نداری؟دنبال ........مردم می افتی،رسول فقط سرش پایین بود از دیوار

صدا در اومد ولی رسول هیچی نمی گفت.داغ کردم گفتم  آخه لا مصب یه چی

بگو.رسول انگار نه انگار فقط سکوت..داشت میرفت سوار نیسان آبیه بشه گفتم کجا

کجا کارت دارم،بهم گفت میرم شهر صنعتی بار بزنم شب بابام بره قم خالی 

کنه،گفتم

رسول جان فردا مادر دوماد شهیدمون ولیمه میده از مکه اومده بیای منو وخواهرم

ودوتا بچه هاشو ببری به یکی از روستاهای اطراف آخه اونموقع تو محل ما ماشین

وتاکس  وآژانس خبری نبود.گفتش چشم وبعد قول و قرار رفت تا به بارش برسه

خلاصه فردا بعد ظهر رفتم جلو مغازش ،دیدم حمید،مجید،اصغر دارن کیک نوشابه می

خورن با خودم گفتم امروز دیگه روزه ام رو نمی شکنم،تا منو دیدن زدن زیر خنده

.گفتم خنده داره؟مجید گفت آقا رسول ما عابد و زاهد شده . گفتم یعنی چی؟ آقا

روزه اس.هرچی جلوش ادا واطوار در می آریم روزه شو نمی شکنه.گفتم رسول

راست

میگن؟رسول که پشت دخل مغازه دستش زیر چو نش بود گفت،چیه به ما نمی آد یه

روز آدم باشیم؟رفتم جلو وسرشو بوسیدم و گفتم آی قربونت برم،قربونت برم.قبول

باشه،بیخود میکنن رو به بچه ها گفتم خاک برسرتون روزه که نمگیرید.لا اقل با روزه

دار کاری نداشته باشین.خداحافظی کردم .رسول صدام کرد برگشتم انگاری یه چی

میخواست بهم بگه.من،من کرد بعد گفت هیچی حاضرشید نیم ساعت دیگه می آم

دنبالتون تا به افطار و لیمه ماد ر شهید برسین.اونشب صورت رسول عین ماه شده

بود،بعد افطار دراومد بیرون  دیدم با ماشینش ور میره وکاپوت نیسان رو زده بالا گفتم

رسول چشه؟گفت ماشین هیچی ولی خودم یه چمه  .بعد

گفت می خوام یه چی بهت بگم قول بده بعنوان یه راز تا زنده ام پیشت بمونه،گفتم

باز کدوم بد بخت رو دیدی وعاشقش شدی.گفت نقل این حرفا نیست.دیشب بار

نیسان رو که زدم داشتم بر می گشتم و همش به نصیحت های تو فکر می کردم وبا

خدا درد دل می کردم که چرا من این طوری شدم،تو همین حال تو آسمون یه نور پر

رنگی نمایان شد .اون نور به طرف من می اومد.مجبو شدم نیسان رو متوقف

کنم،اون نور اومد ،اومد تا رسید به من واز راه دهانم وارد شد.بیهوش شدم.بهوش که

اومدم ساعت ها از این ماجرا می گذشت راه افتادم یهو یادم اومد توعالم بیهوشی

چه چیزایی که ندیدم.گفتم خوب چی دیدی؟چی دیدی؟بقیه اش ،بقیه اش بهم

گفت شرمنده ازگفتنش معذورم.همینقدر بدون من دارم میرم جبهه.گفتم جبهه؟تو که

می گفتی منو جبهه.اگه یه روزی خدای نکرده برم جبهه بابام دق می کنه،گفت

حالا،،،،،اون دیگه بماند فقط بگو واسه اعزام چیکار باید بکنم .گفتم به چشم .یه

چندروزبعد محل اعزام بهش گفتم  فکراتو کردی،پشیمون نیستی؟لا اقل بگو اونشب

تو بیهوشی چی دیدی؟گفت نوچ گفتم چرا؟گفت چون هیشکی باور نمی کنه .موقع

خداحافظی بهم گفت دیدار ما به قیامت فقط امانتدار خوبی باش وتا زنده ام جریانو به

کسی نگو وامروز  سالها بعداز شهادتش به دلیل تقارن با ماه مبارک رمضان برا اولین

بار روایت کردم،خدایا من آخرسرنفهمیدم رسول اونشب چی دیده بود که این همه

متحول شد؟یا چیکار کرد که پسندش کردی.ولی به روح پاک شهدا قسمت میدم

دست منه جامونده از غافله شهدا روهم بگیر.بس نیست این همه دویدن و نرسیدن 

؟                      شادی روحشون صلوات .....والسلام                        

                                 جانبازاسدالله ایل بیگی

 

 



گلوله تفنگ هاشم تدارکاتی ازروسرم رد شد. کلاه کاموایی که رو سرم بو د رو سوراخ کرد.

ساعت شیش صبح کارم شروع شد.مجبور بودم .ارتفاعات .کلوسه،سه رو تا پایین

که حدود سه کیلومتر بودجاده های برفی رو چک کنم تا خدای ناکرده مین گذاری

نکرده باشه.ساعت ده صبح رسیدم به دهکده.با شلیک چنتا گلوله،سلامتی خودم

وجاده پاکسازی شده رو به اطلاع مقرمون رسوندم.ماشین تویوتا لندکروز  تدارکات از

بالا ارتفاعات حرکت کرد تا بیاد پایین یه چهل دقیقه ایی طول کشید.تا بمن

رسید.هاشم تدارکاتی بهم گفت بپر بالا باید عقب تویوتاپیشمنبشینی.فرامرز(راننده  

تویوتا)گفت هاشم بسه بنده خدا خسته اس گفتم نه نه همو نعقب خوبه.از اونجا تا

سردشت حدود سی کیلومتری فاصله بود پشت ماشینداشتم یخ میزدم.ماشین

هم بدلیل برف ویخ جاده دائم سر می خورد.اونقدر کهنزدیک بود از دره بریم پایین.به

یه تنگه که رسیدیم.تفنگهامون رو از ضامندرآوردیم،هر آن احتمال داشت تو کمین

دشمن بیافتیم.حواسمون شیش دنگ به دور و بر بود.که  چرخ عقب ماشین افتاد تو

یه چاله بزرگ.دست هاشم هم که رو ماشه اسلحه بود   شلیک کرد .چشمتون روز

بد نبینه.یه لحظه دیدم گوشام کیپ شد،کلاه کاموایی که رد سرم بود از سرم کنده

شد افتاد پایین.هاشم که زبونش بند اومده بود.و فقط داد می زد وای ی ی ی ی

دددددددم،یعنی وای بابام.بعد چند دقیقه تازهفهمیدم چی شده.راننده زد رو ترمز.تو

اون اوضاع واحوال پریدم پایین رفتم سراغکلاه.با تعجب دیدم گلوله نوک کلاه رو برده

بود.حول کرده بودم.رو به هاشم داد زدم ببین،ببین کلاه رو چیکار کردی ،حواست

کجاست؟اون لحظه اصلا فکر این رو نمیکردم که نزدیک بود .گلوله مغزم رو متلاشی

کنه.همه جمع شدن دورم.هاشم ،بغلم کرد گفت:ای قربونت برم چیزیت نشده؟و

تند.تند سرم رو بوس می کرد.اون وقت بودکه تازه فهمیدم چه خطری از کنار گوشم

گذشته.اونشب به مناسبت به خیر گذشتن ماجرای من وهاشم.هاشم تدارکاتچی

سنگ تموم گذاشت،برا هر نفر یه کنسرو ماهی،یه کمپوت گیلاس،یه ماست پاکتی

و یه جفت جوراب زمستونی داد.اونشب تو ارتفاعات کردستان تو سنگر خیلی بهمون

خوش گذشت.بچه ها هم با خوندن زیارتعاشورا ونماز شکر بابت سلامتی

من.حسابی جبران کردن.خدایا شکرت..جانباز اسدا...ایل بیگی


راه رفتن رو خاکریز



    ( فاخلع نعلیک،انک بالواد المقدس طوی)

مجبور بودم،آخه چنتا باراولی داشتیم که اومده بودن جبهه.اونم خط

مقدم.یه جورایی می خواستم ترسشون از خط مقدم بریزه،یهو دیدم یه نفر

از اون دور دستش بالا پایین میبره.و داره بسرعت بهم نزدیک میشه،وقتی

فهمیدم حاجیه پریدم پایین خاکریز،ورفتم تو سنگر یه بادگیر سبز پوشیدم

وبا حالت خواب آلوده اومدم بیرون مثلا تازه بیدار شدم.تا بهم رسید گفت

خودتی،رفتی تغییر دکور دادی تانشناسمت،اقلا کلاه سرمه ای رو از سرت

برمیداشتی،ارواح ع...... خودتی.پسرخوب چندبار بگم تک تیراندازاشون

یه خال هندی رو پیشونیت میذارن.گفتم حاجی بخدا منظور نداشتم،یه چنتا

تازه کار بهم اضافه شدن خواستم یه کم ترسشون بریزه،حاجی گفت خب

الان ترسشون  ریخته؟گفتم آره حاجی جون.گفتش ببینیم

وتعریف کنیم یه سه چا ر تا شون رو بردارآماده شید دم غروب بیا سنگر

فرماندهی کارت دارم.گفتم حاجی خیره؟گفتش واسه تو کله....آره خیره

نیم ساعت زودتر رفتم سنگر فرماندهی آتیش دشمن کم شده بود.حاجی

بیسیم دستش بود و داشت صحبت می کرد وبا دست بهم گفت

بشین.وقتی بیسیم رو قطع کرد.گفتش بلند شو،دیر شد تا ماشین تدارکات

شام آورد خواست برگرده سریع برگردید عقب .یه سه تا موتور تریل 250رو

بیارین خط گفتم.حاجی الان؟گفت آره.گفتم آخه هواداره تاریک میشه.گفت

خب بشه.مگه قراره باچراغ روشن بیایید.تو دلم گفتم.یاعلی چه شود

واقعیتش برا اولین بار یه کم ترسیدم .اگه راه رو گم کنیم.اگه اشتباهی

بریمسمت عراقی ها.اگه.اگه......حاجی گفت .ها چیه ترسیدی.توباشی

بالاخاکریز از خودت تیارت درنیاری.یه لحظه سرم گیج رفت.بیا...بیا بشین ما

رو باش رو کی حساب باز کردیم.گفتم.ای وای نه تو رو خدا حاجی

ببخشیناگه اجازه بدی ده دقیقه بعد اذان میدن یه دو تا خرما بخوریم

رفتیم.گفتشمگه روزه ایی ؟گفتم اگه خدا قبول کنه.نیم ساعت بعدبا سه تا

از تازهواردهاسوار تویوتا رفتیم سمت جاده خرمشهر.عراقی های نامرد هم

جاده رو بامنور و خمپاره 120شخم میزدن.خلاصه.آمد به سرم ازآنچه می

ترسیدم.....ادامه دارد  

                        جانباز اسدا....ایل بیگی             


چگونگی کشف شهدای غواص از زبان سردار باقرزاده
به گزارش  دفاع پرس، سردار "سیدمحمد باقرزاده" فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در نشست خبری که صبح امروز در محل معراج شهدای تهران برگزار شد، اظهار داشت: 175 شهید غواص و خط شکن از 4 یگان 25 کربلا، 41 ثارالله، 14 امام حسین(ع) و 7 ولیعصر(عج) بودند.
 
وی با بیان اینکه 175 شهید غواص از مجموع 270 شهیدی بودند که در ماه گذشته از مرز شلمچه وارد کشور شدند، گفت: بعد از سقوط صدام، رقم تفحص شهدا اینقدر بالا نبوده و این به برکت ماه رجب بوده است.
 
سردار باقرزاده تصریح کرد: مردم محلی ماجرای شهادت غواصان و خط شکنان را اینگونه برای ما تعریف کردند که برخی از نیروهای ایرانی زخمی بودند که زنده به گور شدند و سپس سگ‌های وحشی را به جان رزمندگان انداختند و بسیاری از نیروها تشنه لب به شهادت رسیدند.
 
وی افزود: در قبرستانی که نزدیک العماره بود سه گروه جسد پیدا کردیم. گروه اول شهدای خودمان بودند. گروه دوم شیعیان مظلوم العماره بودند که در انتفاضه اول عراق به شهادت رسیده بودند که زن و کودک نیز در بین آن‌ها بود. دسته سوم اجساد نیروهای عراقی بود که ما در زمان صدام تحویل عراق داده بودیم، ولی آن‌ها به جای تحویل به خانواده‌هایشان آنجا دفن کرده بودند.
 
وی تاکید کرد: همه غواصان و خط شکنان زنده به گور نشده‌اند. چون در برخی اجساد هیچ اثری از تیراندازی و اعدام وجود ندارد.
 
تفحص 48 شهید دفاع مقدس طی 2 هفته گذشته
 
فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در ادامه‌ی این نشست از کشف پیکرهای مطهر 48 شهید دوران دفاع مقدس در خاک عراق طی 2 هفته گذشته خبر داد و گفت:  39 تن از این شهدا در مناطق جنوبی عراق تفحص شده‌اند و 9 تن دیگر در کردستان عراق.
 





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :